دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار
روی اشک آلود بر رخسار خندانش گذار
این شعر به نوعی دعوت به رهایی و آزادی از قید و بندهای دنیا است. شاعر با بیان تصاویری زیبا میخواهد دل را به گلستانی پربرکت و شاداب تبدیل کند و به خواننده توصیه میکند که به جای دلمشغولیهای زندگی، به شادی و لطف الهی توجه کند. او بیان میکند که در زندگی نمیتوان تنها با ظاهر خاکی سیراب شد و به حقیقتی عمیقتر اشاره میکند که با گذر از مشکلات و تنشهای زندگی، میتوان به آرامش رسید. شاعر همچنین بهعدم انصاف و ترازوی حساب در دنیا اشاره میکند و این موضوع را به عدم توانایی مردم در ایجاد تغییرات معنادار مرتبط میکند. وی در نهایت به اهمیت توجه به لحظات زندگی و استفاده از آنها به نحوی مناسب تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار
روی اشک آلود بر رخسار خندانش گذار
می دهد شیرازه ترتیب این کهن اوراق را
کار دل زنهار با زلف پریشانش گذار
گر به نقد جان توان در بزم وصلش باریافت
خرده جان راببوس و پیش دربانش گذار
هر که خواهد از تو سر، چون گل در این بستانسرا
بی تأمل با لب خندان به دامانش گذار
با تن خاکی میسر نیست سیرابی ز وصل
کوره بشکن، سر به جوی آب حیوانش گذار
نیست کم میزان انصاف از تو ترازوی حساب
درهمین جاکرده های خود به میزانش گذار
چون درین میدان نداری دست وپایی همچو گوی
اختیارسر به زلف همچو چوگانش گذار
خاک، بازیگاه طفلان است ای بالغ نظر
گر نشانی داری از مردی به طفلانش گذار
حاصل این مزرع ویران به جز تشویش نیست
ار خراج آسودگی خواهی، به سلطانش گذار
نسخه مغلوط عالم قابل اصلاح نیست
وقت خود ضایع مکن، بر طاق نسیانش گذار
صائب از اشگ ندامت چون نداری بهره ای
شستشوی نامه را با ابر احسانش گذار