برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار
این شعر درباره زیبایی و جذابیت گردن معشوق است. شاعر به توصیف زیباییهای جسمانی و خاصیت جذاب این گردن میپردازد و آن را با نمادهای طبیعی مانند صبح و خورشید مقایسه میکند. او بیان میکند که زیبایی گردن معشوق نه تنها چشمنواز است بلکه روح عاشقان را هم تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را از تماشای بهشت بینیاز میکند. شاعر همچنین اشاره میکند که هیچ زیبایی دیگری نمیتواند با این گردن رقابت کند و آن را با زیباییهای مشهور دیگر مقایسه میکند. در نهایت، زیبایی و جذابیت گردن معشوق به اندازهای است که حتی نور و روشنی صبح را تحت تاثیر قرار میدهد و نشاندهنده عشق و علاقه عمیق عاشق نسبت به معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
دست را سازد بیاض خوش قلم بی اختیار
از بیاض گردن او در نظرها شد عزیز
بود اگر حکم بیاضی پیش از بی اعتبار
چون چراغ صبحدم خورشید می لرزد به جان
تا بیاض گردن سیمین او شد آشکار
عاشقان را از تماشای بهشت وجوی شیر
کرد مستغنی بیاض گردن آن گلعذار
نیست گر صبح قیامت گردنش،چون دیده ها
می پرد چون نامه در نظاره اش بی اختیار؟
آنچه با رخسار یوسف اخوان نکرد
می کند با گردن او عکس زلف تابدار
زلف مشکین کی حجاب گردن او می شود؟
پرده شب را فروغ صبح سازد تارومار
بی نیاز از شمع کافوری است صائب مرقدش
خون هر کس رابه گردن گیرد آن سیمین عذار