پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار
در سواری می رسد فیض نگین نامدار
این شعر به تجلیل از ارزش و اعتبار انسانهای بزرگ و نیکوکار میپردازد. شاعر بر این نکته تاکید دارد که افراد با همت و دلیر، به دور از خودخواهی و دنیامداری، میتوانند به اوج اعتبار برسند. او به این باور میرسد که ثروت مادی (مثل زر و گوهر) تا زمانی که با سخاوت و نیکی همراه نباشد، ارزش واقعی ندارد و دلهای سیاهان هیچگاه از زیباییها بهرهمند نمیشوند. همچنین، از انتقادات و مشکلات زندگی نمیتوان گریز کرد، و کسی که به خود میبالد، در نهایت به زوالی گرفتار خواهد شد. در پایان، شاعر میگوید که نیکی و صداقت در کردار انسانها خود را نشان میدهد و هر که سنگینی بار دیگران را بر دوش گیرد، باید با مشکلات و سختیها دست و پنجه نرم کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار
در سواری می رسد فیض نگین نامدار
همت دریادلان ظاهر به دولت می شود
در بلندی گوهر افشان می شود ابر بهار
برگ را در بر گریزاز خودفشاندن جود نیست
درهم و دینار را در زندگانی کن نثار
از زر و گوهر تهی چشمان نمی گردند سیر
نقش، جوی خشک باشد در عقیق آبدار
دل سیاهان را چه سود از طره دستار زر؟
گور ظلمانی نگردد روشن از شمع مزار
غافل از وقت زوال خود زسر گرمی شده است
آن که چون خورشید می نازد به اوج اعتبار
جوشن داود گردد سینه چون پر رخنه شد
دل دونیم از درد چون گردید، گردد ذوالفقار
از بدان نیکی، بدی از نیکوان شایسته نیست
راستی عیب نمایان می شود در تیر مار
هر که صائب بار دوش خلق گردد چون سبو
در شکستش سنگ می بندد کمر در کوهسار