غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ

که می شود چو نمکسود شد کباب لذیذ

۲

به کام نشائه شناسان شیوه معشوق

بود چو تلخی می تلخی عتاب لذیذ

۳

ز خط به خوردن خون چشم یار مایل شد

که در بهار به مستان بود شراب لذیذ

۴

مدار از دل من تیغ آبدار دریغ

که هست بر جگر تشنه همچو آب لذیذ

۵

غم از عتاب ندارم که در مذاق من است

نگاه تند تو چون تلخی شراب لذیذ

۶

در آفتاب توان زیر ابر دید دلیر

جمال یار بود در ته نقاب لذیذ

۷

به وعده های دروغ از تو قانعم که بود

به چشم تشنه لبان موجه سراب لذیذ

۸

ز خط رقیب شد از حسن یار روگردان

که با شعور بود صحبت کتاب لذیذ

۹

به چشم آن که به شیرین لبی نظر دارد

بود چو شیر و شکر سیر ماهتاب لذیذ

۱۰

جواب خشک ازان لعل آبدار، بود

به گوش تشنه لبان چون صدای آب لذیذ

۱۱

ز روی گرم سخن پخته می شود صائب

که می شود ثمر خام از آفتاب لذیذ

بازگشت به سروده‌های صائب