قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذ
که نیست در خور گفتار عشق هر کاغذ
این شعر به احساساتی عمیق درباره عشق و هنر نویسندگی میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه کاغذ نمیتواند ظرفیت بیان عاشقانه را داشته باشد، به سادگی و خامی خود اشاره میکند. او احساس میکند که روزگار به سادگیاش میخندد و در تلاش است تا با کاغذ و قلم، عشق و جنون خود را به تصویر بکشد. همچنین، او به زیبایی طبیعت اشاره میکند و میگوید که نمیتواند جزئیات این زیبایی را تنها بر روی کاغذ بیان کند. در نهایت، او از قدرت کلمات و هنر نویسندگی میگوید و عشق خود را به شکل زیبایی بر کاغذ ثبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذ
که نیست در خور گفتار عشق هر کاغذ
به ساده لوحی من روزگار می خندد
که پیش برق حوادث کنم سپر کاغذ
رسد به خون جگر دل به وصل نقش مراد
که مهر خوب نگیرد نگشته تر کاغذ
کنم ز مشق جنونش سیاه در یک روز
شود سراسر روی زمین اگر کاغذ
زبان خامه به بانگ بلند می گوید
که از دورویی خویش است پی سپر کاغذ
ندیدی آهوی مشکین اگر به دشت بیاض
به سیر خامه من کن نظاره بر کاغذ
ز برق وباد سبکبالتر بود در سیر
اگر چه مرغ سخن راست بال و پر کاغذ
ز نیشکر قلمم دست می برد صائب
کنم چو وصف لب یار ثبت بر کاغذ