ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ
این شعر درباره زیبایی و لذت عاشقانه صحبت میکند. شاعر از محبوب خود که به مانند "لعل" زیبا و با طراوت است یاد میکند و میگوید که فقدان او در شبهای تار، دل را به درد میآورد. او همچنین به شیرینی لحظات با محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند مثل لبهای او لذتبخش باشد. علاوه بر این، شاعر از زیباییهای محبوبش و تأثیر آن بر روح و جانش میگوید و مینویسد که هر بار نام او را میبرد، دلش شاد میشود. در نهایت، با وجود اینکه دیگر زیباییها نیز وجود دارند، هیچ کدام به لذت و زیبایی مژگان محبوبش نمیرسند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ
گرچه در شیرینی و لذت مثل آمد نبات
حاش لله کان بود همچون لب جانان لذیذ
از در و دیوار جانان حسن می ریزد مدام
زان زلیخا را بود نظاره زندان لذیذ
بردن نام خدنگت کام جان شیرین کند
تیر مژگان ترااز بس بود پیکان لذیذ
گرچه آب تیغ او باشد گوارادر مذاق
لیک صائب راست آب خنجر مژگان لذیذ