غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ

در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ

۲

گرچه در شیرینی و لذت مثل آمد نبات

حاش لله کان بود همچون لب جانان لذیذ

۳

از در و دیوار جانان حسن می ریزد مدام

زان زلیخا را بود نظاره زندان لذیذ

۴

بردن نام خدنگت کام جان شیرین کند

تیر مژگان ترااز بس بود پیکان لذیذ

۵

گرچه آب تیغ او باشد گوارادر مذاق

لیک صائب راست آب خنجر مژگان لذیذ

بازگشت به سروده‌های صائب