غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عشق تو ز دل بدر نمی آید

سیمرغ ز قاف برنمی آید

۲

مأوای دل از دو کون بیرون است

این بیضه به زیر پرنمی آید

۳

تر دامنی وصفای دل هیهات

آیینه ز آب برنمی آید

۴

شبنم ز کنار آفتاب آمد

از یوسف ما خبر نمی آید

۵

دل پخته چو شد به خاک می افتد

خودداری ازین ثمر نمی آید

۶

تا پای ترا رکاب بوسیده است

پایش به زمین دگر نمی آید

۷

امید نگاه دارم از چشمش

از بیخبران خبر نمی آید

۸

از کوچهٔ نِی کدام شب صائب

صد قافلهٔ شکر نمی آید

بازگشت به سروده‌های صائب