عشق تو ز دل بدر نمی آید
سیمرغ ز قاف برنمی آید
این شعر بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و ناتوانی از فراموش کردن محبوب است. شاعر تاکید میکند که عشق او هرگز از دلش جدا نمیشود و با وجود جدایی، امید به وصال همچنان در دلش زنده است. او به تصاویری از دل شکسته و آرزوهای نا برآورده اشاره میکند و احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند به او آرامش بخشد. در پایان، شاعر به نگرانیهایش از غیبت محبوب و نبود خبر از او اشاره میکند و حسرتی سنگین بر قلبش نشسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق تو ز دل بدر نمی آید
سیمرغ ز قاف برنمی آید
مأوای دل از دو کون بیرون است
این بیضه به زیر پرنمی آید
تر دامنی وصفای دل هیهات
آیینه ز آب برنمی آید
شبنم ز کنار آفتاب آمد
از یوسف ما خبر نمی آید
دل پخته چو شد به خاک می افتد
خودداری ازین ثمر نمی آید
تا پای ترا رکاب بوسیده است
پایش به زمین دگر نمی آید
امید نگاه دارم از چشمش
از بیخبران خبر نمی آید
از کوچهٔ نِی کدام شب صائب
صد قافلهٔ شکر نمی آید