غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند

خاک قناعت بمال بر لب وشکر بخند

۲

بر سر دست دعاست روی به هر جا کند

ابر که بر خار و خس سایه رحمت فکند

۳

سلسله پردازشو رو به بیابان گذار

چند سراسر توان رفت درین کوچه بند

۴

نغمه اول که ریخت غنچه منقار من

بر نفس گرم من سوخت زر گل سپند

۵

صحبت ارباب حال جای شروشورنیست

سرمه به آواز خود می دهد اینجا سپند

بازگشت به سروده‌های صائب