آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
سیب زنخدان تو دست ز خورشید برد
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و به تاثیرات عاطفی و احساسی که او بر شاعر میگذارد، میپردازد. او به مضامین تحول و گذر زمان اشاره میکند و به تعریف عشق و زیبایی میپردازد. در نهایت، با پذیرش سختیها و ظلم روزگار، توصیه میکند که باید در برابر دشواریها مقاوم باشیم و نارضایتیهای دیگران را فراموش کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
سیب زنخدان تو دست ز خورشید برد
نقش شب وروز ما با مه وخور بدنشست
یک ره ازین کعبتین خنده نزد نقش برد
گرچه سرم رفته است صرفه همان با من است
تیغ کشید آفتاب قطره شبنم سترد
قدرشناسان وقت جان به صبوحی دهند
بر سر پیمانه ای صبح نفس را سپرد
از ستم روزگار صائب آسوده باش
هر کس نیشی که داشت در جگر ما فشرد