محو تو بهشت جو نباشد
آیینه دل دو رو نباشد
این شعر به نوعی احساسات و حالاتی را توصیف میکند که در ارتباط با عشق و زندگی وجود دارد. در آن به معانی عمیق و نکات ظریف اشاره شده است. شاعر بیان میکند که در دنیای عاشقانه، جاودانگی عشق و زیبایی وجود دارد، اما باید آگاه بود که در این مسیر، گاهی خنده و خوشحالی جایی ندارند و شخص باید در سکوت و آرامش باشد. همچنین، به اهمیت آبرو در روابط انسانی اشاره میشود و اینکه نان و آبرو باید حفظ شوند. در مجموع، شعر به تنگناها و چالشهای عشق و زندگی میپردازد و تأکید میکند که گاهی سکوت و خودداری از بیان احساسات، برتر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
محو تو بهشت جو نباشد
آیینه دل دو رو نباشد
در حلقه ماتم فلک مرد
شرط است که خنده رو نباشد
چون کعبه خوش است دل که سالی
ده روز گشاده رو نباشد
غمازی عشق اضطراب است
چون زلف عبیر بو نباشد
بگشای نظر که عارفان را
روزی ز ره گلو نباشد
در شرع شریف اهل غیرت
نان بهتر از آبرو نباشد
هر چند تیمم است جایز
در مرتبه وضو نباشد
چون موج در استخوان قانع
تب لرزه جستجو نباشد
از باده کشان مجوی تدبیر
عقلی به سر کدو نباشد
چون غنچه خموش باش صائب
تا باعث گفتگو نباشد