از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از صور قیامت هم بیدارنمی گردد
این شعر به بررسی و توصیف حالات انسانی و حالات وجودی میپردازد و به این مسأله اشاره دارد که برخی از تجربیات و احساسات، هرچند قابل فهم باشند، نمیتوانند به هشیاری یا درکی عمیق منجر شوند. شاعر با استفاده از تصاویر و تشبیهها، نشان میدهد که بسیاری از دردها و غمها در زندگی همچنان ادامه دارند و افراد ممکن است به راحتی از آنها آگاه نشوند. همچنین، اشاره به ناتوانی در تغییر شرایط و واقعیتها نیز وجود دارد. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که هر تغییر یا زیبایی نمیتواند به سادگی حاصل شود و برخی چیزها طبیعتاً به همین صورت باقی میمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از صور قیامت هم بیدارنمی گردد
در غمکده هستی بر کوچه مستی زن
کاین راه به هشیاری هموارنمی گردد
از طینت زاهد می خشکی نبرد بیرون
این شوره زمین هرگز گلزار نمی گردد
ز افشردن پا گردد گفتار جهان پیما
بی نقطه پا برجاپرگار نمی گردد
از نعمت بی پایان قسمت نشود افزون
آب گهر از دریا بسیار نمی گردد
در ابر نمی ماند از گردش خوداختر
از خواب دو چشم او بیکار نمی گردد
چشم تو ودلجویی دورند ز همدیگر
هر خانه براندازی معمارنمی گردد
با نرگس مخمورت خون دو جهان چبود
این جام به صد دریا سرشارنمی گردد
کف خاک نشین گردد چون دیگ به جوش آید
گرد سردیوانه دستار نمی گردد
کوتاه نشد از خط دست ستم زلفش
خوابیده چو افتد ره بیدار نمی گردد
از حسن جدایی نیست بیتاب محبت را
این گنج جدا هرگز از مارنمی گردد
بار از دل بی برگان هر نخل که بردارد
بی برگ نمی ماند بی بار نمی گردد
از جوش سخن صائب پیوسته بود بیخود
در موسم گل بلبل هشیار نمی گردد