رنگ خط برلعل جانان ریختند
خار در پیراهن جان ریختند
این شعر به زیبایی و شگفتیهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زنده و خیالانگیز، احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان کرده است. او به رنگها و طعمها اشاره میکند و نمادهای مختلفی از عشق، زیبایی و تأثیر معشوق بر جهان اطرافش را به تصویر میکشد. همچنین، شاعر به تأثیر محبت و عشق بر دلها و روحهای انسانها اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند حتی در دل زاهدان و عابدان نیز نفوذ کند. در کل، شعر به طور کلی درباره تأثیر شگرف عشق بر زندگی و ادراک انسانهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رنگ خط برلعل جانان ریختند
خار در پیراهن جان ریختند
سبزه خط جوش زد از لعل یار
طوطیان در شکرستان ریختند
در تماشای تو ارباب نظر
بر سر هم همچومژگان ریختند
تا ز ابرشیشه برق باده جست
می پرستان همچو باران ریختند
زاهدان از حیرت رخسار تو
باده ها بر روی قرآن ریختند
خنده کردی در گلستان غنچه ها
شور محشر در نمکدان ریختند
از شکر خند تو موران زیر خاک
قندها از شیره جان ریختند
از شراب لایزالی ساقیان
جرعه ای بر خاک انسان ریختند
هر کسی را هر چه بایست از ازل
در کنار رغبتش آن ریختند
سبحه پیش زاهدان انداختند
نقل پیش می پرستان ریختند
بر سر بالین بیماران عشق
سنبل خواب پریشان ریختند
خاکساران را به چشم کم مبین
چون عبیر از زلف جانان ریختند
دلبران از قامت همچون خدنگ
در جگر ها تخم پیکان ریختند
نه لگن در گریه ماغوطه زد
شمع ما را خوش به سامان ریختند
گوهر جان را سبکروحان عشق
چون عرق از جبهه آسان ریختند
از محیط تلخکامیهای ما
قطره ای در کام عمان ریختند
جرعه ای آمدفزون از ظرف ما
صبحدم را در گریبان ریختند
چون نریزدگوهر دندان خلق
خون نعمتهای الوان ریختند
صائب از شرم تو ارباب سخن
یکقلم در آب دیوان ریختند