تا به زانو پای من در خار شد
کاسه زانوی من مودار شد
در این شعر، شاعر به تجربههای سخت و دشواریهایی که در زندگی داشته، پرداخته است. او از زحماتش و احساساتی که به عشق و عزت مربوط میشوند، سخن میگوید. گویی که خارهای زندگی او را به زانو درآوردهاند، ولی از همین رنجها به عزت و بزرگی دست یافته است. او عشق را نیرویی توصیف میکند که در زندگی، همواره برای زیبا شدن دنیا و کمال افراد مؤثر است. همچنین، با تصاویری مانند "کهکشان" و "بلبل" به زیباییها و احساسات عمیق انسانی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ارزشهای عشق و زیبایی تأکید میکند و معتقد است که این احساسات میتوانند زندگی را معنایی عمیقتر ببخشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا به زانو پای من در خار شد
کاسه زانوی من مودار شد
گرد خواری پیش خیز عزت است
خار پا خواهد گل دستار شد
حرف حق بگذار بر طاق بلند
زین سخن منصور واجب دار شد
عشق اگر چه کار بیکاران بود
هر دو عالم در سر این کار شد
پنبه ساقی از سرمینا گرفت
رنگ عقل وهوش چون دستار شد
کهکشان را آه ما اندام داد
این کج از سوهان ما هموار شد
بلبل ما چند باشد در قفس
گل سراسر گرد هر بازار شد
زلف پهلو کرد خالی از رخت
روزگار حرف پهلودارشد
تا تو در وامی کنی ای باغبان
حسن گل خواهد ازین گلزارشد
یک نظر روی ترا خورشید دید
صاحب مژگان آتشبار شد
بردل موری اگر ناخن رسید
سینه صائب ازان افگار شد