سخن کی به جانهای غافل نشیند
ز دل هر چه برخاست در دل نشیند
این شعر به تفکر درباره تأثیر سخن و احساسات در زندگی انسانها میپردازد. شاعر بیان میکند که سخن حقیقی تنها در دلهای بیدار و آگاه تأثیر میگذارد و بیتوجهی به آن باعث از دست رفتن درک عمیق میشود. همچنین به مضامین عشق و یتیمی اشاره دارد و میگوید که غم عشق در جان آدمی جای میگیرد. شاعر به نقد بیتوجهی و غفلت نسبت به معانی عمیق زندگی میپردازد و بر ضرورت توجه و بیداری در مسیر زندگی تأکید میکند. او اضطرابهای دنیا را به چالش میکشد و بر اهمیت یافتن عمق احساس و ذهن تأکید دارد. در نهایت، شاعر به ارزش مراقبت از دل و دوری از مادیات اشاره میکند تا به آرامش و حقیقت نزدیکتر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخن کی به جانهای غافل نشیند
ز دل هر چه برخاست در دل نشیند
غبار یتیمی است جویای گوهر
غم عشق در جان کامل نشیند
اگر صید غافل شود عذر دارد
ز صیاد عیب است غافل نشیند
مرا می کند سنگ طفلان حصاری
اگر جوش دریا به ساحل نشیند
به دنیا نگردد مقید سبکرو
به ویرانه سیلاب مشکل نشیند
تو کز اهل جسمی سبک ساز خودرا
که دل کشتیی نیست در گل نشیند
چو دریا نگردد تهیدست هرگز
کریمی که در راه سایل نشیند
شود محو در یک دم از جلوه حق
دو روزی اگر نقش باطل نشیند
مرا خاک گشتن درین راه ازان به
که گردم به دامان منزل نشیند
به افشاندن دست صائب نخیزد
غباری که بر دامن دل نشیند