چون مه روی تو از حجاب برآید
از طرف مغرب آفتاب برآید
این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و تمایلات انسانی است. شاعر از طریق تصاویری خیالی به توصیف حالات مختلف عشق و ارتباطات انسانی میپردازد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که با ظهور زیبایی، جان از بدن خارج میشود و احساسات به شدت بروز میکنند. همچنین، او به تضادهای عشق، خشم، و حسرتها میپردازد و به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی نمیتواند با دنیا و مادیات قابل مقایسه باشد. در نهایت، شاعر به نوعی از ناامیدی در جستجوی محبت و دلبستگی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق در عین حال میتواند مایهی درد و رنج نیز باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون مه روی تو از حجاب برآید
از طرف مغرب آفتاب برآید
جان ز تن تیره با شتاب برآید
برق به تعجیل از سحاب برآید
در جگر اهل عشق آه نباشد
دود محال است ازین کباب برآید
شرم محبت همان کشیده عنان است
حسن اگر از پرده حجاب برآید
آب نیارد زدن بر آتش بلبل
نکهت گل گرچه ازگلاب برآید
صبح امیدست در سیاهی شبها
موی سفید از ته خضاب برآید
پرده شرم آبروی حسن فزاید
ماه ازین ابرآفتاب برآید
حرص تسلی به جمع مال نگردد
تشنه همان تشنه از سراب برآید
بس که خورددل زرشک گوهر اشکم
در ز صدف پوچ چون حباب برآید
مرده شود زنده گر به نوحه ماتم
بخت به فریادهم ز خواب برآید
کشتی نوح است ناامیدز ساحل
سالم ازین بحرچون حباب برآید
عقل نگردد حریف عشق زبردست
کبک محال است با عقاب برآید
هست سر وکاراوبه سلسله مویان
چون دل صائب ز پیچ وتاب برآید