از کمرش کام دل چگونه برآید
خردشودشیشه ای که برکمرآید
این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر با استعارات و تشبیهات مختلف، به ویژگیهای عشق و احساسات مرتبط با آن اشاره میکند، از جمله ناامیدی، آرزوها و زیباییهای دلانگیز. تضادها نیز در این شعر مشهود است، مانند عشق و غم، زیبایی و اندوه. در نهایت، شاعر به دنبال نجات از دردهای عشق و درک عمیقتری از آن است و نکات اشاره شده در مورد نگاه و طلب از معشوق به این موضوع کمک میکند. در مجموع، شعر تلاشی است برای درک و بیان احساسات پیچیده انسانی در مواجهه با عشق.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از کمرش کام دل چگونه برآید
خردشودشیشه ای که برکمرآید
گل شوداز اضطراب دست زلیخا
یوسف ماچون ز صحن باغ برآید
محنت روی زمین رسید به مجنون
سنگ به هرنخل در خورثمرآید
بیهده از داغ سینه چشم گشوده است
دل نه چنان رفته است کز سفرآید
هر سرموبرتنش شودرگ ابری
ناله ما در دلی که کارگر آید
سیر خراباتیان عشق به دوش است
کیست به پای خوداز بهشت برآید
فیض دعا می برد ز تلخی دشنام
هرکه دلش خوش بودبه هر چه برآید
جوهر ذاتی درون پرده نماند
خودبخوداین تیغ از نیام برآید
از ادب عشق حلقه در باغ است
فاخته را سرواگرچه زیرپرآید
جز رخ جانان که از صفا نتوان دید
بار نگاه است هرچه در نظر آید
از در حق کن طلب شکسته دلان را
شیشه چو بشکست پیش شیشه گر آید
پا به رکاب است پیش حسن تو خورشید
خوبی مه نیست در دو هفته سرآید
در نظرش پرده حجاب نماند
عشق به هردل که بی حجاب درآید
نغمه حافظ شنو ز خامه صائب
چندنشینی که خواجه کی بدر آید