غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دولت روشندلی زوال ندارد

آب گهر بیم خشکسال ندارد

۲

سوخته را هیچ کس دوبار نسوزد

اختر اهل سخن وبال ندارد

۳

نیست کم از وصل گل ندیدن گلچین

بلبل ما از قفس ملال ندارد

۴

خاک نشینی کمال صافدلان است

آب لباسی به از سفال ندارد

۵

ابر بهاران چرا خموش نشسته است

گر صدف ما لب سؤال ندارد

۶

هر که دل خویش را چو عود نسوزد

ذوق پریخوانی خیال ندارد

۷

از دل منعم مجو نسیم گشایش

خانه تن پروران شمال ندارد

۸

صائب اگر چشم موشکاف ترا هست

جامه اطلس قماش شال ندارد

بازگشت به سروده‌های صائب