مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
قیامت است چو از مغرب آفتاب بر آید
این شعر از شاعر به توصیف عشق و زیبایی پرداخته و بیانگر احساسات عمیق و سوزان عاشقانه است. شاعر میگوید که اگر زیبایی معشوق از پرده حجاب بیرون بیاید، قیامت رخ میدهد و احساسات او به شدت تحت تأثیر قرار میگیرند. او به سوزش دل و بوی سوختگی اشاره کرده و به این نکته میپردازد که جز زیبایی معشوق چیز دیگری نمیتواند او را آرام کند. همچنین، در شعر به سختی راه عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب اشاره شده و بیان شده که هیچ چیزی نمیتواند از زیبایی او غافل کند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی معشوق او را به درون خود میکشد و او در برابر این زیبایی بیاختیار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
قیامت است چو از مغرب آفتاب بر آید
من آن زمان به فراغت بر آورم نفس از دل
که بوی سوختگی از دل کباب بر آید
اگر سخن ز کسادی نشد به خاک برابر
چرا بهم چو زنی گرد از کتاب بر آید
نسیم زلف ترا گر گذاربر ختن افتد
نفس گداخته از پوست مشک ناب بر آید
سیاهی از دل سالک رود به گوشه نشینی
ستاره از ته این ابر آفتاب بر آید
مگر برند به دوزخ مرا سوال نکرده
وگر نه کیست که از عهده جواب بر آید
که می تواند ازان روی دلفریب گذشتن
که از نظاره او عمر از شتاب بر آید
گشود پرده ز رخسار حشر صرصر آهم
نشد که روی تو بیرحم از نقاب بر آید
به جد وجهد توان راه عشق برد به پایان
اگر ز زلف به شبگیر پیچ وتاب بر آید
اگر فتد به غلط راه جغد در دل تنگم
نفس گداخته صائب ازین خراب بر آید