غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد

که در بهشت بود هر که در خیال تو باشد

۲

سعادتی که دهد خاکمال بال هما را

در آن سرست که در سایه نهال تو باشد

۳

به هیچ نفش ونگاری نظر سیاه نسازد

دلی که آینه حسن بی مثال تو باشد

۴

ز وحشت تو گرفتند خلق دامن صحرا

که تازیانه دلها رم غزال تو باشد

۵

چه لازم است ترا تلخی خمار کشیدن

که خون بیگنهان باده حلال تو باشد

۶

چنان ز حسن تو گردید تنگ کار به خوبان

که مه ز هاله حصاری ز انفعال تو باشد

۷

فروغ برق شمارد نشاط هر دو جهان را

دلی که مایه خوشحالیش ملال تو باشد

۸

چه نسبت است ندانم ترا به چشمه حیوان

که روز هر که سیه شد شب وصال تو باشد

۹

نصیب شبنم صائب ز آفتاب جمالت

همین بس است که پرواز او به بال تو باشد

بازگشت به سروده‌های صائب