رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد
ز صبح ساغر زرین آفتاب نگیرد
این شعر به زیباییها و معانی عمیق زندگی و عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که زیبایی واقعی و رنگینکامی از شراب و آفتاب نمیگیرد و لالهها به خاطر تشنگی خون مردم میبالند. زیباییهای واقعی به یک مظهر و ماهیت وابسته نیستند و نمیتوانند از دیگران تأثیر بپذیرند. همچنین، حوادث زندگی میتوانند انسان را ویران کنند، اما برای رسیدن به خوبیها به سعی و تلاش نیاز است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچکس نمیتواند از زشتیها به زیبایی برسد مگر با جدیت و اراده.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد
ز صبح ساغر زرین آفتاب نگیرد
به خون خلق ازان تشنه اند لاله عذاران
که خون شبنم گل کس ز آفتاب نگیرد
به زیب عاریه محتاج نیست میوه جنت
که رنگ سیب زنخدان ز ماهتاب نگیرد
خراب کرد مراسرکشی ز سیل حوادث
اگر چه هیچ زمین بلند آب نگیرد
مسلمند ز دوزخ به حشر سوخته جانان
که هیچ کس ز گل آتشی گلاب نگیرد
کشیده دست چنان صائب از عنان گرفتن
که همت از در دلها به هیچ باب نگیرد