غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد

شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد

۲

نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن

نوای مرغ چمن در چمن من غریب نگردد

۳

غریب روی زمین گشتم از غریب خیالی

که هیچ کس به وطن همچومن غریب نگردد

۴

تو تا به شعله نغلطی سخن برشته نگردد

تو تا یتیم نگردی سخن غریب نگردد

۵

به هر طرف که روی گل نظربه روی تو دارد

مرو ز باغ که گل در چمن غریب نگردد

۶

فروغ شمع ونسیم گل از پی تو برون رفت

ز رفتن تو چرا انجمن غریب نگردد

۷

گذشت کوهکن داغ دیده با دل پرخون

چگونه لاله خونین کفن غریب نگردد

۸

نبیند از نظر گرم تا غریب نوازی

نوای صائب شیرین سخن غریب نگردد

بازگشت به سروده‌های صائب