دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد
خوابی که از خیال است از یاد رفته باشد
این اشعار به احساس ناامیدی و فقدان در زندگی اشاره دارد. شاعر از زوال دولتها و بیفایده بودن جمع و خرج زندگی سخن میگوید و به بیمعنا بودن بندگی و وابستگی به دنیا اشاره میکند. همچنین به فقدان عشق و حسرت بر یاد عزیزان میپردازد و هشدار میدهد که مبادا خاطرات و احساسات ارزشمند از یاد بروند. بهطور کلی، این شعر نمایانگر نگرانی از گذر زمان و از دست دادن چیزهای باارزش در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد
خوابی که از خیال است از یاد رفته باشد
از جمع و خرج هستی چون حاصلی نداریم
اوراق زندگانی بر باد رفته باشد
هرکس که زندگی را در بندگی سرآورد
امید هست از اینجا آزاد رفته باشد
زین صیدگاه ما را دلبستگی به دام است
چون دام هست در خاک صیاد رفته باشد
پیچیده است در کوه آواز تیشه او
هرچند از نظرها فرهاد رفته باشد
در جمع کردن دل کوشش به جاست ما را
گر زین خرابه یک دل آباد رفته باشد
از امتداد هجران ترسی که دارم این است
کز یاد او مبادا بیداد رفته باشد
بر عمر رفته افسوس صاحبدلان ندارند
خرمن چو پاک گردید گو باد رفته باشد
بعد از هلاک گشتن دردی که دارم این است
کز دل غمش مبادا ناشاد رفته باشد
با یاد آن یگانه صائب اگر دو عالم
از یاد رفته باشد از یاد رفته باشد