غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در زلف ناامیدی روی امید باشد

صبح امید یعقوب چشم سفید باشد

۲

بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت

عاشق ز ترک لذّت چون ناامید باشد؟

۳

در روستای مشرب هر روز روز عید است

در شهر بندِ مذهب سالی دو عید باشد

۴

بر خانهٔ وجودم از دل زده است گردون

قفلی که آه و فریاد آن را کلید باشد

۵

عاشق نمی‌توان گفت دیوانه مشربان را

هرکس به خون نغلطید این‌جا شهید باشد

۶

از جوی شیر شستیم دست امیدواری

تا چند قاصد ما این پی سفید باشد؟

۷

دوران ناامیدی سرحلقهٔ امید است

صائب ز ناامیدی چون ناامید باشد؟

بازگشت به سروده‌های صائب