سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
از ما چه می توان بردباماچه می توان کرد
این شعر درباره شور و شوق عشق و تأثیرات عمیق آن بر وجود انسانهاست. عاشق به واسطه عشق خود، بینام و نشان شده و احساس غفلت و خواب عمیقی دارد. عشق به او نیرویی میدهد که میتواند کوهها را سبکتر کند و بر سنگها تأثیر بگذارد. همچنین، اشاره میکند که امید به ساختن خانهای از عشق، بیفایده است و شوری که در دل عاشقان است، بسیار عمیق و واقعی است. عشق همچنین میتواند خواب و آرامش را از انسان سلب کند. در نهایت، تأثیرات عشق چنان قوی است که نمیتوان آن را پنهان کرد و اگر کسی در تأمل و تفکر دچار بیتوجهی شود، به سرنوشت ناگواری دچار خواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
از ما چه می توان بردباماچه می توان کرد
از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماند
شوقی که کوهها را ابر سبک عنان کرد
امید خانه سازی از عاشقان مدارید
از خارخار نتوان سامان آشیان کرد
شوری که در دل ماست شوقی که در سرماست
از سنگ می تواند سرچشمه ها روان کرد
شیرین کلامی ما کاری که کرد با ما
چون خواب صبح ما را در دیده ها گران کرد
ای ابر بی مروت تا چند خشک مغزی
ما را غبار خاطر از دیده ها نهان کرد
با شوخ چشمی عشق کوه شکیب هیچ است
در سنگ این شرررا پنهان نمی توان کرد
سررشته تأمل هر کس که داد از دست
چون شمع صائب آخر سردرسرزبان کرد