غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خط سیه مبادا زان خال سربرآرد

عمرش تمام گردد چون مور پربرآرد

۲

در غنچگی چو لاله ما شعله طینتان را

داغ سیاه بختی دود از جگر برآرد

۳

دم را به لب گره زن کز قعر بحر غواص

از دولت خموشی عقده گهر برآرد

۴

تنها نمی پرد چشم بر دانه های خالش

وقت است خیل مژگان چون مور پربرآرد

۵

هر شاخی از بنفشه میلی است سرمه آلود

بیچاره عندلیبی کز بیضه سربرآرد

۶

سهل است اگر ز تیرش داریم چشم پیکان

از بید می تواند همت ثمر برآرد

۷

خضر بلند فطرت با آن سواد روشن

از خط جوهر تیغ مشکل که سربرآرد

۸

از زلف دل گرفتن بازیچه می شمارد

از قید هند صائب خودرا اگر برآرد

بازگشت به سروده‌های صائب