غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد

از خواب روز دلها چون شب سیاه گردد

۲

تا صفحه نانوشته است آسوده از تماشاست

در روزگار خط حسن عاشق نگاه گردد

۳

در ترک اعتبارست گرهست اعتباری

چون سر برهنه گردید گردون کلاه گردد

۴

در لامکان کند سیر آه سبک عنانش

آن را که قامت او سر مشق آه گردد

۵

همت فرو نیارد سر پیش تنگ چشمان

کی تیغ کوه سیراب از آب چاه گردد

۶

از بی نیازی حق زاهد خبر ندارد

تا منفعل ز طاعت بیش از گناه گردد

۷

با راستان عداوت صائب شگون ندارد

مار اجل رسیده بر گرد راه گردد

بازگشت به سروده‌های صائب