از قید فلک برزده دامن بگریزید
چون برق ازین سوخته خرمن بگریزید
این شعر به دعوت به رهایی از قید و بندهای دست و پاگیر زندگی میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که از مشکلات و غمها فرار کند و به سوی نور و شادی برود. او اشاره میکند که باید از شرایط سرد و بیروح دوری جست و به سوی زندگی و خوشی حرکت کرد. همچنین، بر لزوم دوری از ترس و ناامیدی تأکید دارد و یادآوری میکند که باید به دنبال امید و زیبایی بود، حتی اگر درد و زخمهایی وجود داشته باشد. در نهایت، دعوت به آزادگی و رهایی از restraints و dark moments میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از قید فلک برزده دامن بگریزید
چون برق ازین سوخته خرمن بگریزید
یک اوج به اندازه پرواز شررنیست
درسینه سنگ ودل آهن بگریزید
چون اخگردل زنده ازین سردمزاجان
در پرده خاکستر گلخن بگریزید
چون برق مگردید مقید به خس وخار
از باغ جهان برزده دامن بگریزید
هر جا که کند گرد غم از دورسیاهی
زیر علم باده روشن بگریزید
ماتمکده خاک سزاوار وطن نیست
چون سیل ازین دشت به شیون بگریزید
از ناوک دلدوز قضا امن مباشید
هرچندکه در دیده سوزن بگریزید
چون شبنم گل برسردستیدقضا را
چون آب اگر در دل آهن بگریزید
چون صائب اگر زخم نهانی است شما را
زنهار که از دیده سوزن بگریزید