با روی تو خورشید درخشان چه نماید
با زلف تو طول شب هجران چه نماید
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیرات عمیق محبت و عشق پرداخته است. شاعر با بهرهگیری از تصویرسازیهای غنی، به مقایسه زیبایی معشوق با پدیدههای طبیعی و اشیاء ارزشمند میپردازد. هر بیت نمایانگر احساسی عمیق از ناتوانی در توصیف زیبایی محبوب است و نشان میدهد که هیچ چیز نمیتواند به اندازه عشق و زیبایی او جلوهگر باشد. از جمله به خورشید، شام، آب، یاقوت و دیگر زیباییها اشاره میشود که همگی در برابر زیبایی و محبت معشوق بیمعنا و ناتوانند. شعر بهطور کلی احساسات شاعر را نسبت به عشق و زیبایی معشوق به تصویر میکشد و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین چنین احساسی شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با روی تو خورشید درخشان چه نماید
با زلف تو طول شب هجران چه نماید
از خنده خشکی چه نظر آب توان داد
پیش لب او پسته خندان چه نماید
در دیده آن کس که غبار خط او دید
یاقوت چه باشد خط ریحان چه نماید
پروانه به گل کی شود از شمع تسلی
با حسن گلو سوز گلستان چه نماید
در روشنی روز چه پرتو دهد انجم
با چهره خندان لب خندان چه نماید
جایی که بود نه فلک از بی سروپایان
گوی سر ما در خم چوگان چه نماید
با شور محبت چه بود شور قیامت
در پیش نمکزار نمکدان چه نماید
در معرکه هر چند جگر دار بود دل
با آن صفت برگشته مژگان چه نماید
هر چند صنوبر به رعونت علم افروخت
با قامت آن سرو خرامان چه نماید
اوراق دل از ربط نیفتد به گسستن
سی پاره به جمعیت قرآن چه نماید
از خوان قناعت شده چشم ودل ما سیر
در دیده ما نعمت الوان چه نماید
این آن غزل حضرت رکناست که فرمود
پای ملخی پیش سلیمان چه نماید