از سیر چمن کی دل افگار گشاید
این عقده مگر از رخ دلدار گشاید
شاعر در این شعر به موضوع عشق و دشواریهای آن میپردازد. او با استفاده از استعارهها و تصویرسازیهای زیبا، نشان میدهد که چگونه قلب عشقورزیده انسان در تلاطم احساسات و آرزوهایش گرفتار است. به بیان دیگر، شاعر از گشایشها و دریچههای بستهای سخن میگوید که تنها با عشق و زیبایی معشوق ممکن است گشوده شوند. او به این نکته اشاره میکند که اگر چه گاهی در زندگی مشکلاتی وجود دارد که به سختی میتوان آنها را حل کرد، اما امید و دعا میتواند راهی برای یافتن آرامش و روشنایی در دل تاریکیها باشد. در نهایت، شاعر با تصویر کردن نمادهایی از زیبایی و عشق، نشاندهندهی جستوجوی انسان در مسیر دشوار عشق و امید است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سیر چمن کی دل افگار گشاید
این عقده مگر از رخ دلدار گشاید
جایی که بود چشم سخنگو طرف حرف
از بهر چه عاشق لب اظهار گشاید
با ناز خریدار همان به که بسازد
حسنی که دکان بر سر بازار گشاید
از حسن به تدریج توان کامروا شد
گلبن چه خیال است به یکبار گشاید
از چرخ مجویید گشایش که محال است
کز نقطه گره گردش پرگار گشاید
نگشود به رویم دری از آه مگر اشک
برمن دری از رخنه دیوار گشاید
زینسان که گشایش ز جهان دست کشیده است
مشکل گره آبله از خار گشاید
گردد صدف گوهر شهوار کنارش
دستی به دعا هر که شب تار گشاید
تیغ دو دم خویش کند زخم نمایان
لب هر که نفهمیده به گفتار گشاید
چون نیست سخن سنج درین دایره صائب
طوطی به سخن بهر چه منقار گشاید