هویی که مرا از دل دیوانه برآید
دودی است که از خرمن پروانه برآید
این شعر با مضامین عاشقانه و فلسفی، به توصیف احساس دیوانگی و عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و خیالانگیز، داغ و عشقهای سرکش خود را بیان میکند. او از درد و تحمل در جستجوی وصال محبوب سخن میگوید و احساسات عمیق خود را با تصاویری از طبیعت و اندیشههای عرفانی در هم میآمیزد. در کل، شعر به تمایز عشق حقیقی و بیخودی از قید و بندهای دنیایی میپردازد و بر اهمیت عشق و دیوانگی در زندگی تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هویی که مرا از دل دیوانه برآید
دودی است که از خرمن پروانه برآید
داغ من سودازده از زیر سیاهی
چون چهره لیلی ز سیه خانه برآید
تا حشر شود واله دیوانگی من
طفلی که به دنبال من از خانه برآید
از موج محابا نکند شورش دریا
زنجیر کی از عهده دیوانه برآید
کامی که بود عاجز ازان گردش افلاک
در میکده از گردش پیمانه برآید
ریحان بهشت است براو شام غریبان
بازلف تو هر دست که چون شانه برآید
روزی که من از گوشه بتخانه برآید
فریاد زناقوس غریبانه برآید
احرامی هر کس بود از پرده پندار
در کعبه رود از در بتخانه برآید
از دل به نصیحت نرود بیخودی عشق
از دیده کجا خواب به افسانه برآید
پیوسته بود در دل ممسک غم دنیا
این جغد محال است ز ویرانه برآید
از نفس حذر بیش کن از دشمن خارج
زان آب بیندیش که از خانه برآید
دیگر نزند جوش طرب سینه خمها
صائب اگر از گوشه میخانه برآید