از سفره قسمت لب نانش لب گورست
دندان حریصی که به صد سال برآید
در این شعر، شاعر به مسائل مختلف زندگی و شرایط انسانی اشاره دارد. او از زندگی و مرگ سخن میگوید و به تضادهای موجود در آنها اشاره میکند. مفهوم اصلی این است که وقتی از زندگی بهرهای نباشد، نمیتوان هزینهای پرداخت کرد. همچنین شاعر به خودآزاری و جنایتهای ناشی از حرص میپردازد و به این نکته اشاره میکند که امیدهای واهی و آرزوهای بیاساس نیز نمیتوانند واقعیت را تغییر دهند. در نهایت، شاعر به ناامیدی از وضعیتهای اجتماعی و عشق اشاره میکند و این که با وجود داشتهها، انسانهای غمگین و بیچاره همیشه وجود دارند و آنها نمیتوانند به تغییر اوضاع امیدوار باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سفره قسمت لب نانش لب گورست
دندان حریصی که به صد سال برآید
تا دخل نباشد نتوان خرج نمودن
کز بستگی گوش زبان لال برآید
رخسار تو هر گاه بر آیینه کند پشت
ز آیینه نفس سوخته تمثال برآید
در زیر فلک همت عالی نتوان یافت
در بیضه محال است پر و بال برآید
صائب شود امید من سوخته دل بیش
روزی که خط سبز ازان خال برآید
آن روز ز دل شهپر اقبال برآید
کز دامگه رشته آمال برآید
کامی که برآید ز خسیسان نظر تنگ
آبی است که از چاه به غربال برآید
گردد خنک از شکوه خونین جگر گرم
از عهده تب عقده تبخال برآید
با صد دل بی غم چه کند یک دل غمگین
دیوانه محال است به اطفال برآید