آهی که ز دلهای هوسناک برآید
دودی است که از بوته خاشاک برآید
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای دل میپردازد. شاعر میگوید آه و اندوهی که از دلهای پرهوس برمیخیزد، مانند دودی است که از آتش خاشاک بلند میشود. او به ارتباط بین سوزش دل و فرصتها در زندگی اشاره کرده و میگوید که اگر دل سوختهای در وجود باشد، همیشه امکان رویش و ظهور چیزی جدید خواهد بود. شاعر همچنین نگران است که حتی با بیان درد، نتوان دلی را از سرکشی باز داشت. او به تأثیراتی که دل غمگین و پرعاطفه میتواند بر جهان داشته باشد اشاره میکند و میگوید که این احساسات گاه میتواند حتی بر افلاک تأثیر بگذارد. در نهایت، شاعر با تأکید بر سوز دل و مصائب ناشی از بخت تاریک، دنیای اندوه و غم را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آهی که ز دلهای هوسناک برآید
دودی است که از بوته خاشاک برآید
در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان
تخمی که شود سوخته از خاک برآید
بیرون نبرد سرکشی از خوی نکویان
گر آه جگر سوز به افلاک برآید
از باده گلرنگ مرا باز شود دل
از گریه گره گر ز رگ تاک برآید
صبحی که تو از دل سیهی خنده شماری
آهی است که از سینه افلاک برآید
از گنج به افسون نکند مار جدایی
قارون چه خیال است که از خاک برآید
آهی که کند داغ جگر گاه فلک را
از سینه گرم و دل غمناک برآید
از تیرگی بخت مکن شکوه که این دود
صائب ز دل شعله ادراک برآید