حرفی که ازان لعل گهربار برآید
رازی است که از مخزن اسرار برآید
این شعر درباره احساسات و عشق عمیق، زیبایی و دردهای ناشی از جدایی سخن میگوید. شاعر به بررسی رازهای درونی دلها و زیباییهای ظاهری اشاره میکند و از قدرت عشق و تأثیر آن بر انسانها سخن میگوید. همچنین به تصویر کشیدن زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق و نحوهی بروز آن احساسات در قالب عشق و آرزو پرداخته است. شاعر به تنگناهای احساسی و مصائب عشق نیز اشاره کرده و میگوید که در زندگی بیمحبت، نغمههای دلانگیز نیز نمیتواند به گوش برسد. در نهایت، شاعر به بیان تلخیهای جدایی و یأس موجود در عشق میپردازد و حسرت بر دلتنگیهای عاشق را بازگو میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حرفی که ازان لعل گهربار برآید
رازی است که از مخزن اسرار برآید
تا حشر محال است که از سینه کند یاد
هر دل که به دریوزه دیدار برآید
گل بر در زندان زند از شرم زلیخا
چون یوسف ما بر سر بازار برآید
در خلوت آیینه رخسار تو از لطف
طوطی به گرانجانی زنگار برآید
بر سیب زنخدان تو چون گرد نشیند
جانها همه با آه به یکبار برآید
از باده لعلی به سرش تاج گذارند
مستی که به میخانه ز دستار برآید
دارد خبر از درد گرفتاری بلبل
با دست تهی هر که به گلزار برآید
افسرده تر از عقل شود معرکه عشق
روزی که مرا دست ودل از کار برآید
گر سوزن عیسی شود این وادی پرخار
از دل چه خیال است مرا خار برآید
دارد به جگر داغ ز محرومی فرهاد
هر لاله که از سینه کهسار برآید
هر جا نبود اهل دلی گوش برآواز
رحم است برآن نغمه که از تار برآید
شیری که به رغبت ندهد دایه به اطفال
خون گردد واز دیده خونبار برآید
فردای قیامت رگ ابری است گهربار
هرآه که از سینه افگار برآید
در سرمه اگر غوطه دهد چرخ جهان را
صائب چه خیال است ز گفتار برآید