در زیر فلک چند خردمند توان بود
هشیار درین غمکده تا چند توان بود
این شعر به تردیدها و روزگاری پر از غم و ناکامی اشاره دارد. شاعر به وضعیت انسانهایی میپردازد که با وجود تلاشها و امیدها، از زندگی و عشق خود راضی نیستند و در فشارها و ناامیدیها در جستجوی شادی و خوشبختی هستند. او به قدرت عشق و احساسات اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در سختیها نیز نمیتوان از زیباییها و لحظات خوش کنار رفت. در نهایت، شاعر این وضعیت را با تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی توصیف میکند و به تلاشهای بیثمر برای یافتن خوشبختی و تسلی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در زیر فلک چند خردمند توان بود
هشیار درین غمکده تا چند توان بود
در فصل گل از بلبل ما یاد نکردند
دیگر به چه امید درین بند توان بود
کامی به مراد دل خود برنگرفتیم
چون خامه به فرمان سخن چند توان بود
گر دامن عشق از هوس خام بود پاک
خرسند ز معشوق به فرزند توان بود
از چشمه حیوان نتوان خشک گذشتن
در میکده تا چند خردمند توان بود
بر حاصل ایام اگر دست فشانی
چون سرو سبکبار ز پیوند توان بود
دیوانه مارا نخریدند به سنگی
در کوچه این سنگدلان چند توان بود
هر چند ز شکر نتوان کرد به نی صلح
با وعده بی مغز تو خرسند توان بود
از بوسه به پیغام تسلی نتوان شد
قانع به نی خشک کی از قند توان بود
چون شمع که سرسبزیش از دیده خویش است
از گریه خود چند برومند توان بود
صائب به سخن چند ازین آینه رویان
چون طوطی بی حوصله خرسند توان بود