آنها که نظرباز به نو خط پسرانند
بی چشم بداز جمله بالغ نظرانند
این شعر به نقد انسانها و جامعه میپردازد. شاعر به مسأله بیاعتنایی برخی افراد به ارزشهای واقعی و عشق میپردازد و اشاره میکند که بسیاری تنها به ظواهر و زرق و برق زندگی مینگرند و از حقیقت دورند. او میگوید که انسانها در جستجوی عشق واقعی و پاک هستند و بدون آن، زندگیشان خالی و بیارزش میشود. همچنین، شاعر به مسئله عیوب دیگران میپردازد و این را نشانهای از ضعف درونی خود انسانها میداند. در نهایت، او از افراد پاک و با بصیرت یاد میکند که فراتر از ظواهر میبینند و به دنبال حقیقت هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنها که نظرباز به نو خط پسرانند
بی چشم بداز جمله بالغ نظرانند
این زهدفروشان ز خدا بیخبرانند
این دست و دهن آب کشان پاک برانند
غیر از گهر عشق که پاینده و باقی است
باقی همه چون موج ز دریا گذرانند
جمعی که نظر بسته گذشتند ازین باغ
انصاف توان داد که از دیده ورانند
در دست چه دارند به جز کاسه خالی
آنها که درین باغ چونرگس نگرانند
من کیستم ودرچه شمارم که فلکها
در دایره عشق ز بی پا و سرانند
این دوست نمایان سیه دل که در آفاق
چون صبح به صدقند علم پرده درانند
آلودگی خلق فرومایه به صد عیب
زان است که مشغول به عیب دگرانند
گوش تو گرانخواب پذیرای خبر نیست
ورنه در ودیوار ز صاحب خبرانند
پاکیزه درونان که برون ساز نباشند
زین خرقه چو آیند برون سیمبرانند
رخسار بتان آینه صورت معنی است
زان اهل سخن طالب شیرین پسرانند
از مردم افتاده مدد جوی که این قوم
با بی پر و بالی پر و بال دگرانند
صائب نظر عاقبت اندیشی اگر هست
بی برگ ونوایان جهان خوش ثمرانند