آنها که به فردوس رخ یار فروشند
از سادگی آیینه به زنگار فروشند
این شعر درباره ارزشهای واقعی و معنوی زندگی است و نقدی بر افرادی است که نعمتها و زیباییهای واقعی را به خاطر لذتهای زودگذر و مادی فراموش میکنند. شاعر به تأکید بر اهمیت درک عمیق و معنوی از زندگی میپردازد و هشدار میدهد که نباید احساسات و عشق را به سادگی بفروشیم. همچنین اشاره میکند که برخی افراد به ظاهر و نیرنگها اهمیت میدهند و در این میان حقیقت و عمق معنوی را نادیده میگیرند. در نهایت شاعر از خواننده میخواهد که ارزش واقعی چیزها را درک کند و از فروش عشق و احساسات خود به بهای اندک اجتناب کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنها که به فردوس رخ یار فروشند
از سادگی آیینه به زنگار فروشند
گنج دو جهان قیمت یک چشم زدن نیست
گر زان که به زر لذت دیدار فروشند
درد دل بیمار به هرکس نتوان گفت
این جنس گران را به پرستار فروشند
سازند عیان محضر بیمغزی خود را
جمعی که به هم طره دستار فروشند
بیزرق و ریا نیست نماز شب زاهد
معیوب بود هرچه شب تار فروشند
چون یوسف از امداد خسیسان مرو از راه
کز چاه برآرند و به بازار فروشند
مفروش دلی را چو خریدی به دو عالم
کاین نیست متاعی که به بازار فروشند
پروانه سبق برد ز بلبل به خموشی
حیف است که کردار به گفتار فروشند
بیمغز گروهی که به آشفتهدماغان
چون صبح پریشانی دستار فروشند
صائب مگشا لب که به بازار خموشان
در جیب صدف گوهر شهوار فروشند