غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حکم است که کار شب آدینه بسازند

کار خرد از باده دیرینه بسازند

۲

دریا به نظر تنگتر از چشم حباب است

کم ظرف کسانی که به گنجینه بسازند

۳

خوش وقت گروهی که ز اسباب تعلق

چون نافه به یک خرقه پشمینه بسازند

۴

این قوم خودآرا که کنون برسردستند

وقت است نگین خوداز آیینه بسازند

۵

گنجینه دل را که پی گوهر مهرست

حیف است که پراز خزف کینه بسازند

۶

واعظ تو همان در درک الاسفل جهلی

بهرتو اگرمنبر صد زینه بسازند

۷

امسال گلی برسربازار نیامد

مرغان به همان مستی پارینه بسازند

۸

جز صورت قاتل نکندعکس پذیری

از سنگ مزارم اگرآیینه بسازند

۹

صائب دل او صاف شداز ناله گرمم

از سنگ بودرسم که آیینه بسازند

بازگشت به سروده‌های صائب