خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند
در این شعر، شاعر به احساس درد و ناتوانی خود در عشق اشاره میکند. او بیان میکند که هیچ چیزی از لذتهای عاشقانه به او اجازه نمیدهد، همچون خونریزی که چشیدن آن ممکن نیست یا غنچهای که چیدن آن میسر نیست. او به ناکامیهایش در دستیابی به لب یار، بوسیدن ساقی، و آزادی در حسرتها اشاره میکند. این احساس به او میگوید که در این دنیای پر از هوس، همواره موانعی بر سر راه او وجود دارد. شاعر از ناتوانی در رسیدن به معشوق و درک زیباییهای عشق نالان است و ناتوانی خود را در ابراز احساسات بیان میکند. به طور کلی، شعر نمایانگر احساسات عمیق و تلخ عاشقان در برابر موانع عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
پیکان به ازان غنچه که چیدن نگذارند
غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است
آن راکه لب یار گزیدن نگذارند
بوسیدن کنج لب ساقی چه خیال است
آن را که لب جام مکیدن نگذارند
بال وپر ارباب هوس غنچه نگردد
جایی که مرا چشم پریدن نگذارند
هر چند شد از گریه ما خط بتان سبز
نظاره ما را به چریدن نگذارند
فریاد که چون شوره زمین دانه ما را
این شورنگاهان به دمیدن نگذارند
هرچند شود خون دل عشاق ز غیرت
خونابه دل را به چکیدن نگذارند
چون سیل سبکسیر درین بادیه ما را
از پای طلب خار کشیدن نگذارند
اندیشه پابوس خیالی است زمین گیر
ما را که به گرد تو رسیدن نگذارند
فریاد که چون غنچه مرا هرزه درایان
در کنج دل خویش خزیدن نگذارند
صائب چه خیال است که در دست من افتد
از دور گلی را که به دیدن نگذارند