خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
چون کعبه روان روی به دیوار ندارند
در این شعر، شاعر به توصیف گروهی میپردازد که در پی یار و حقیقت هستند. آنها همچون کعبهای عمل میکنند که به دیوار نگاه نمیکنند و در دامن یار خود قرار دارند، هرچند در گرد و غبار گرفتارند. این گروه از خط تسلیم سرپیچی نمیکنند و چه در قدرت باشند و چه در زحمت، تسلیماند. شاعر اشاره میکند که این افراد به ظاهر آرام و دور از آشفتگیاند، اما درونشان آتش عشق و longing وجود دارد. آنها خود را از دیگران متمایز نمیدانند، اما در واقع احساسات و دردهای عمیقتری دارند. حتی اگر در چرخ فلک زندانی باشند، جلوهی عشق و حیرت را نظاره میکنند. در نهایت، این جمع به نیرنگها و ظواهر دنیا بیتوجهاند و تنها به حقیقت و عشق یار میاندیشند، در حالی که دلهایشان مملو از احساسات عمیق و راز است، هرچند به ظاهر از خود خبری ندارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
چون کعبه روان روی به دیوار ندارند
در دامن یارند چو آیینه شب وروز
هر چند گرفتار درین گرد وغبارند
دارند بر این سبز چمن سیر چو پرگار
هر چند که چون نقطه مرکز به قرارند
گردن نکشند از خط تسلیم به هر حال
گر بر سر تختند وگربرسر دارند
پوشیده به ظاهر نظر خود ز دو عالم
از داغ درون واله آن لاله عذارند
آه است درین باغ نهالی که نشانند
اشک است درین مزرعه تخمی که بکارند
خود را نشمارند ز ارباب بصیرت
با آن که شرر در جگر سنگ شمارند
آسوده ز سیر فلک و گردش چرخند
حیرت زده جلوه مستانه یارند
آیند چو با خویش کم از مور ضعیفند
در بیخبری پشه سیمرغ شکارند
از خرقه پشمینه توان یافت که این جمع
بی دیده بد نافه آهوی تتارند
چون شبنم پاکیزه گهر جسم گدازان
در دامن گلزار به خورشید سوارند
جمعی که به آن گلشن بیرنگ رسیدند
آسوده ز نیرنگ خزانند وبهارند
قانع به شکار خس وخارند ز گوهر
چون موج گروهی که طلبکار کنارند
جمعی که به این نقش ونگارند نظرباز
محروم ز رخساره بی پرده یارند
صائب خبری نیست نهان از دل ایشان
هر چند به ظاهرخبر از خویش ندارند