غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند

در پرده دل شب همه شب باده گسارند

۲

هر چند که در پرده شرمندنکویان

چون باز نظر دوخته در فکر شکارند

۳

لاغر کن دلها ز سرینهای گرانسنگ

فربه کن غمها ز میانهای نزارند

۴

در ریختن دل همه چون باد خزانند

در پرورش جان همه چون ابر بهارند

۵

یارب نرسد گرد غمی بر دل ایشان

هر چند غم صائب بیچاره ندارند

بازگشت به سروده‌های صائب