در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
از ثابت وسیارنیابی نظری چند
این متن شعری است که به تأملات عمیق دربارهٔ زندگی، حوادث و تجربههای انسانی میپردازد. شاعر به اهمیت سفر در زندگی و ایجاد آگاهی از خود اشاره میکند و میگوید که برای درک بهتر زندگی و تلخیها، باید از تجربیات مختلف و چالشها گذر کرد. او همچنین تأکید میکند که در زندگی بدون مواجهه با ملامتها و چالشها، نمیتوان به آرامش واقعی دست یافت. در ادامه، شاعر به این نکته اشاره میکند که شناخت حقیقی از خود و بهکاربردن آن در زندگی، نیازمند بینش و بصیرت است. شاعر به تعاملات انسانی و آثار آن نیز پرداخته و میگوید که نباید به عیبها و هنرهای دیگران توجه کرد، بلکه باید به خود و ارزشهای خود ایمان داشت. در نهایت، او به پایداری و مقاومت در برابر سختیها و ناملایمات اشاره میکند و بر اهمیت یافتن گوهر واقعی درون تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
از ثابت وسیارنیابی نظری چند
از خانه زنبور حوادث نخوری شهد
تا در رگ جانت ندود نیشتری چند
شیرازه دریای حلاوت رگ تلخی است
شکرانه هر تلخ بنوشان شکری چند
در سایه دیوار سلامت ننشیند
از سنگ ملامت نخورد هرکه سری چند
از خود نشناسان مطلب دیده حق بین
حق را چه شناسند ز خود بیخبری چند
هر چند دل از شکوه سبکبار نگردد
چون شعله برون می دهم از دل شرری چند
از لال هرانگشت زبانی است سخن گوی
یک در چو شود بسته گشایند دری چند
سرچشمه این بادیه از زهره شیرست
زنهار مشو همسفر بیجگری چند
هر چند رهایی ز قفس قسمت من نیست
آن نیست که برهم نزنم بال وپری چند
بنمای به صاحب نظری گوهر خود را
عیسی نتوان گشت به تصدیق خری چند
من کار به عیب وهنر خلق ندارم
گوعیب بر آرند ز من بی هنری چند
دست تو نگردد صدف گوهر شهوار
تا سر ننهی در سر موج خطری چند
صائب سر خورشید به فتراک نبندی
برخواب شبیخون نزنی تاسحری چند