آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد
این شعر به نوعی به ناامیدی از دستیابی به انصاف و عدالت اشاره دارد. شاعر از مظاهر مختلف زندگی و زیباییها، مانند گل، ماه، و سرو، یاد میکند و میگوید که هیچکدام نتوانستهاند به انصاف و حقیقت دست یابند. او به تکرار میگوید که با وجود تلاشهایش، از دین و عقل گرفته تا عشق و دوستی، هیچکدام به وی انصاف ندادند و حتی در مرگ هم وعده انصاف محقق نشد. در نهایت، بیعدالتی و ناعدالتی در زندگی را به تصویر میکشد و ناامیدی از برقراری انصاف را در کلامش بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد
مور خط ازان تنگ شکر گرد برآورد
آن مور میان بر سر انصاف نیامد
چیدند وکشیدند گلاب از گل کاغذ
آن غنچه دهان بر سر انصاف نیامد
کردم به فسون نرم کمان مه نو را
آن سخت کمان بر سر انصاف نیامد
هر چند که از خرمن ما دود بر آمد
آن برق عنان بر سر انصاف نیامد
دین و دل و عقل و خرد و هوش فشاندم
آن دشمن جان بر سر انصاف نیامد
یک عمر خضر در قدم او گذراندم
آن سرو روان بر سر انصاف نیامد
گفتیم که انصاف دهد چرخ پس از مرگ
مردیم وهمان بر سر انصاف نیامد
هر چند که صد عمر خضر دید به رویش
چشم نگران بر سر انصاف نیامد
هر چند که صائب زنی کلک شکر ریخت
آن پسته دهان بر سر انصاف نیامد