تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
صبح شکر از چاک دل موربرآمد
در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیرگذاری عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. خنده غنچه و صبح شکرین، نماد شادی و زیبایی است که از دل غمگین و افسرده برمیآید. شاعر از روی معشوقش به عنوان آینهای برای دلش یاد میکند و میگوید که زیبایی او همچون لالهای از جگر برآمده است. همچنین، وی به داغهای عمیق و احساساتی اشاره میکند که نمیتوان با مرهمی ساده آنها را درمان کرد. در نهایت، شاعر به تاریکی و غم خود اشاره کرده و میگوید روزی که این غم از وجودش کاسته شد، خورشید از دل شب برآمد. این اشعار حاکی از تنش بین زیبایی و غم، عشق و درد است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
صبح شکر از چاک دل موربرآمد
از دیدن رویت دل آیینه فروریخت
این لاله مگر از جگر طور برآمد
با مرهم افسرده کافور نجوشد
داغی که به خونگرمی ناسور برآمد
هر ذره که دیدیم همین زمزمه را داشت
این نغمه نه از پرده منصور برآمد
آن روز که از داغ من افتاد سیاهی
خورشید ز جیب شب دیجور برآمد
با خامه صائب طرف بحث مگردید
نتوان به سخن با شجر طور برآمد