با کعبه پرستار ترا کار نباشد
آیینه ما روی به دیوار نباشد
این شعر به بررسی و توصیف دلدادگی و عشق میپردازد و با استفاده از تصویرسازیهای مختلف، احساسات عمیق و کنشهای عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر به قدم زدن در مسیر عشق و پرستش میپردازد و میگوید که برای او کعبه و عشق مطرح است، نه فقط ظواهر. او به عدم جدایی در دل و روح اشاره میکند و اینکه عشق واقعی شایسته تجربیات عمیقتر و خالصتری است. در نهایت، شعر به این نکته میرسد که عشق و ارتباط از راههای مختلف قابل تجربه و درک است، و از زیباییهای درونی انسان و وجودش که غیرقابل دسترسی هستند، صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با کعبه پرستار ترا کار نباشد
آیینه ما روی به دیوار نباشد
مجنون نتوان گشت به ژولیدگی موی
مستی به پریشانی دستار نباشد
از کوچه زخم است ره کعبه مقصود
دوزخ به ازان سینه که افگار نباشد
چون مهر به راز دل هرذره رسیدیم
یک نقطه ندیدیم که در کار نباشد
نادیدنی از اهل جهان چند توانی دید
آیینه چرا تشنه زنگار نباشد
جان در تن کس نرگس بیمار تو نگذاشت
ای وای اگر چشم تو بیمار نباشد
باغی که در او بلبل آتش نفسی هست
محتاج به خارسردیوار نباشد
مکتوب مرا در بغل خود که گذارد
در کوی توگر رخنه دیوار نباشد
شدگوش صدف پرگهراز فکرتو صائب
بالاترازین رتبه گفتار نباشد