این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
پیداست که طفلی چه جگرداشته باشد
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، به موضوعاتی مانند عشق، امید و دردهای ناشی از آن میپردازد. در برخی بیتها، به دشواریهای عاشق بودن و عدم امکان مشترک بودن با محبوب اشاره میشود. همچنین در بیتهایی به تأثیرات وجودی و عاطفی دیگری از جمله عذاب ناشی از جدایی و فاصلههای جغرافیایی پرداخته میشود. قماری که در عشق وجود دارد و همچنین نیاز به امید و پناه در سایه محبوب نیز از دیگر مضامین شعر است. در نهایت، این شعر مؤید این است که عشق همواره با درد و رنج همراه است و انسانها را در جستجوی وصال میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد
پیداست که طفلی چه جگرداشته باشد
با هردوجهان عشق به یک دل نتوان باخت
یک خوشه محال است دو سرداشته باشد
بی برگ توکل بودآن کس که نشیند
در سایه نخلی که ثمر داشته باشد
آن کس که زصاحب نظران است چونرگس
بایدبه ته پای نظرداشته باشد
مانند حباب آن که ندارد به گره هیچ
از باد مخالف چه خطر داشته باشد
من بر سرآنم که به زلف تو زنم دست
تا سنبل زلف تو چه سرداشته باشد
بال قفس آلودسزاوارچمن نیست
این مرغ مگر بال دگرداشته باشد
فردوس چه دارد که دهد عرض به عاشق
نقشی مگر از روی تو برداشته باشد
نسبت به بدان در چه شمارندنکویان
دریا چه قدرآب گهرداشته باشد
صائب خبرش هست ز حال من بیدل
هرکس که عزیزی به سفر داشته باشد