غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد

نتوان در دل را به گل وسنگ برآورد

۲

خورشید نفس سوخته آمد به تماشا

تا آن رخ گلگون خط شبرنگ برآورد

۳

از آتش رخسار تو داغی به جگر داشت

هر لاله که سر از جگر سنگ برآورد

۴

با سینه آتش چه کند ناخن خاشاک

نتوان به خراش دل ما چنگ برآورد

۵

از دل به زبان نامده گردید سخن سبز

در سینه من بس که نفس زنگ برآورد

۶

با زور محبت چه کند سختی هجران

معشوقه خود کوهکن از سنگ برآورد

۷

سیمای خزان بود گل روی سخن را

صائب ز دم گرم من این رنگ برآورد

بازگشت به سروده‌های صائب