از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
این آینه را حرف من از زنگ برآورد
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و اندیشههای خود میپردازد. او از طوطی به عنوان نمادی از گفتگو و بیان سخنان خود یاد میکند و به ننگ طمع که مانع از بروز اهل سخن است، اشاره میکند. همچنین به فریاد نغمهسازان مخالف اشاره میکند که نمیتوانند صدای خود را به درستی از دل برآورند. شاعر با بیان اینکه خورشید برای خلق لعل (جواهر) تلاش میکند، به جستجوی زیبایی و امید در دل اشاره دارد و در نهایت، به غزل خواجه نظیری میپردازد که اشک او را در تماشای چمن نشان میدهد. در کل، شعر منعکسکننده آرزوها، مبارزات و زیباییهای درونی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
این آینه را حرف من از زنگ برآورد
از ننگ طمع نام نبود اهل سخن را
این طایفه را نام من از ننگ برآورد
فریاد کز این نغمه شناسان مخالف
نتوان نفس از سینه به آهنگ برآورد
خورشید دو صدبوسه به سرپنجه خود زد
تا لعل مرا از جگر سنگ برآورد
امید که از چشم ودل دام بیفتد
هر کس که مرا از قفس تنگ برآورد
رو سخت چو گردید کلید در رزق است
آهن چه شررها ز دل سنگ برآورد
این آن غزل خواجه نظیری است که فرمود
اشکم ز تماشای چمن رنگ برآورد