چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
آخر گل خاموشی من این ثمر آورد
این شعر درباره تجارب عاشقانه و دردهای جدایی است. شاعر به تصویرسازی از احساساتی میپردازد که ناشی از عشق و فراق هستند، و با استفاده از نمادهای طبیعی مانند گل و لاله، حالات درونی خود را توصیف میکند. او به زهر و درد ناشی از کجی معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که رغم ناخوشایندیهای زندگی، باید شکرگزار بود. در واقع، شاعر در تلاش است تا زیباییهای عشق و امید را درمیان دردها و ناملایمات زندگی پیدا کند و بر اهمیت همت و تلاش در مواجهه با مشکلات تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
آخر گل خاموشی من این ثمر آورد
در پای خزان ریخت گل و لاله این باغ
رنگی که به رخساره به خون جگر آورد
در کام تو زهر از کجی توست وگرنه
هر کس که چونی راست شد اینجا شکر آورد
ما بیخبران طالع مکتوب نداریم
ورنه که ازان آیه رحمت خبرآورد
فریاد که با طوطی ما سخت طرف شد
هر جغد که امروز سر بیضه برآورد
قانع به زبونی مشو از نفس که اینجا
گردن کسی افراخت که خصم سرآورد
معراج وصال تو نه اندازه ما بود
این مور به اقبال شکر بال برآورد
معراج وصال تو نه اندازه ما بود
این مور به اقبال شکر بال برآورد
صد شکر که ننشست ز پا همت صائب
تا درد غریبی به وطن از سفر آورد