رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد
در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق و تأثیرات عمیق آن بر دل و روح خود میپردازد. او از چهره معشوق و نشانههای زیباییاش صحبت میکند و به احساساتی چون شوق و غم ناشی از عشق اشاره میکند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که جلوههای زیبایی معشوق، احساساتش را تحت تأثیر قرار میدهد و زندگیاش را تحت الشعاع قرار داده است. همچنین از تلخیها و چالشهایی که عشق برایش به همراه دارد، سخن میگوید و در نهایت به جایگاه ارزشمند عشق و زیبایی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد
می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری
شکر لب نو خط تودر پسته نهان کرد
رفتار تو از آب روان گرد بر آورد
رخسار تو خون در جگر لاله ستان کرد
بر تنگ شکر غیرت من تلخ کند عیش
هر چند مرا تنگدل آن غنچه دهان کرد
روشن شد ازان صفحه رخسار سوادم
آن خط بنا گوش مرا حاشیه دان کرد
فریاد که نتوان دل صد پاره مارا
شیرازه درین باغ چو اوراق خزان کرد
حاشا که پر از گوهر سیراب نسازد
صائب چو صدف آن که مرا پاک دهان کرد