خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
یا خضر ز سرچشمه حیوان تو گل کرد
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و کنایههای عمیق، احساسات و عواطف خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر اشاره میکند که هر ویژگی زیبای معشوق، از جمله لبانش، چشمانش و زلفش، به نوعی موجب شکوفایی و زیباییهای دیگری در طبیعت و زندگی او شده است. همچنین، شاعر به تاثیرات عاطفی عمیق معشوق بر دل و جان خود میپردازد و از تنهایی و حزن خود در غیبت او سخن میگوید. در مجموع، این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی، غم و شادی است که به زیبایی توصیف شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
یا خضر ز سرچشمه حیوان تو گل کرد
چشم تو شد از گریه مستانه گهرریز
یا خون من از نشتر مژگان تو گل کرد
پردر پر هم بافت چو خط گرد دهانت
حرفی که ز لعل گهرافشان تو گل کرد
در شوره زمین تخم فشاند چمن آرا
تا آن خط ریحان ز نمکدان تو گل کرد
هر غنچه دهانی چو زر گل به گره بست
هر نکته که از غنچه خندان تو گل کرد
از خون دلم شانه چو سرپنجه مرجان
رنگین شد واز زلف پریشان تو گل کرد
از زلف شد آن طرف بناگوش نمایان
صبح وطن از شام غریبان تو گل کرد
روشن گهری پرده در راز نهان است
از چشم تو می خوردن پنهان توگل کرد
در پرده شب جام چو خورشید کشیدن
چون صبح ز دستار پریشان توگل کرد
شبهای درازی که به صحبت گذراندی
از کوتهی شمع شبستان توگل کرد
در پرده هر آن جرعه که چون ابر کشیدی
یک یک ز عذار عرق افشان توگل کرد
دل باز کند صحبت یاران موافق
در خلوت دل غنچه پیکان توگل کرد
بود از نظر خلق نهان خاک مزارم
چون سرو ز برچیدن دامان توگل کرد
از سینه هرکس که دل خونشده گم شد
چون تکمه گوهر ز گریبان توگل کرد
چون غنچه به دل خرده رازی که نهفتم
آخر ز شکر خنده پنهان توگل کرد
از کاوش مژگان تو وا شد گره دل
این غنچه لب بسته به دوران توگل کرد
از گریه شادی ز جگر شست سیاهی
هر لاله که از خاک شهیدان توگل کرد
یک بار کند هر ثمری گل ز لطافت
در هر نظری سیب زنخدان توگل کرد
صائب چمن از زمزمه عشق تهی بود
این نغمه جانسوز به دوران توگل کرد